مرصاد:
تحلیل عمیق عبدالوهاب فراتی درباره رویکرد غرب به آیتالله خامنهای
عبدالوهاب فراتی، عضو هیأت علمی گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، به بررسی تأثیر آیتالله خامنهای بر رویکرد غرب پرداخته است. او به این نکته اشاره میکند که غرب در تاریخ خود مواردی چون انفجار هستهای در هیروشیما و طراحی کودتاهای متعدد را با خونسردی مشاهده کرده و به پیشبرد سیاستهای استعمارگرانه خود ادامه داده است. اما در برابر آیتالله خامنهای، این خونسردی به چالش کشیده شد.
آیتالله خامنهای به عنوان رهبر انقلابی، نقاب تمدن و حقوق بشر را از چهره غرب برداشت و نشان داد که پشت این مفاهیم فریبنده، واقعیتهای تلخی نهفته است. او به طور بیپردهای غرب را در موقعیتی Vulnerable قرار داد و این اقدام جسارتی بود که هیچیک از رهبران معاصر شرق و غرب قادر به انجام آن نبودند.
این رهبر ایرانی بر این نکته تأکید کرد که غرب با وجود ادعاهای روشنگرانهاش، به شدت تحت تأثیر سه بیماری مهلک قرار دارد: پوچی وجودی، سلطهگری پنهان و مصرفزدگی بیروح. او نشان داد که نظام لیبرالی غرب در عمل، انسانها را به موجوداتی مصرفگرا تبدیل میکند و با وعده دموکراسی، سلطه شبکههای اطلاعاتی و مالی را پنهان میسازد. همچنین، وعدههای پیشرفت به نفع قدرتهای بزرگ طراحی شدهاند.
این افشاگریها برای غرب فاجعهبارتر از هر حمله نظامی به شمار میرود، چرا که به مشروعیت آن آسیب میزند. تا پیش از انقلاب اسلامی، غرب خود را به عنوان آخرین تاریخ و تنها مسیر ممکن تمدن معرفی کرده بود، اما آیتالله خامنهای امکان زیستنی دیگر را به جهانیان نشان داد؛ زیستنی که بر پایه بازگشت به خویشتن و نه تقلید کورکورانه از غرب استوار بود.
این تحلیل به نوعی زلزلهای در دستگاه معرفتی غرب به شمار میرود، زیرا برای اولین بار یک رهبر شرقی از موضع تمدن جایگزین، به نقد هستیشناختی غرب پرداخت. در این راستا، شهادت او به عنوان گواهی بر صدق ادعاهایش مطرح میشود. آیتالله خامنهای چهار دهه بر این نکته تأکید کرد که غرب از معنایی که او به مقاومت بخشیده، میهراسد. او با ایستادگی تا پای جان و پذیرش شهادت، به جهانیان ثابت کرد که این ادعاها حقیقتی عمیق هستند.
شهادت آیتالله خامنهای منطق زیستن جایگزین او را از یک نظریه انتزاعی به واقعیتی عینی تبدیل کرد که با خون او تضمین شد. این واقعیت به گونهای است که هیچ قدرتی نمیتواند آن را نادیده بگیرد. غرب از این شهادت بیش از هر چیز دیگری هراس دارد، زیرا متوجه شده است که با مرگ یک رهبر، معنایی که او بنیان نهاد نهتنها پایان نمییابد، بلکه جاودانه میشود. این هراس ابدی غرب ناشی از حقیقتی است که از دل ایمان و خون برمیخیزد.






